اي کاش من لبخند بودم بر روي لبهاي کويرياي کاش غم را مي زدودم از چشم نمناک اسيرياي کاش من پرواز بودم پرواز تا اوج رسيدنپرواز تا اعماق رويا نبض شقايق را شنيدناي کاش من يک ياس بودم تا بيکران مي رسيدمدست پر از احساس خود را بر قلب باران ميکشيدماي کاش من يک قلب بودم شب تا سحرگاه مي تپيدمآن قدر مي رفتم فراتر تا آه شب را مي شنيدم
اي کاش با شعر رهايي در قلب ها غوغا نماييمو با ورود حضرت عشق اين کلبه را دريا نماييم
سلام شعر زيباي کوير .. بارونت رو خوندم خيلي قشنگ بود منتظر حرفاي بعديت ميمونم. التماس دعا
اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را // گر تو نميپسندي تقدير كن نگاهي
خدايا در اين شبهاي قدر قدم هايي را که برايم بر مي داري بر من آشکار کن تا در هايي را که به سويم ميگشايي ندانسته نبندم و در هايي را که به رويم ميبندي به اصرار گشايم . . .
تقديرتان روشن ، چشمانتان بصير ، گامهايتان استوار
ميقاتگاهتان را دعاگو باشيد ، که وعده ي بحق متقين است
" سوگ و سرور" هديه اي کوچک از ميقات ، تقديم به آنانکه عاشقانه نواختن را برگزيده اند
التماس دعاي دوچندان
يا علي
فقط و فقط
داد بزنم..خدااااااااااااااااااااااااااا
شايد آروم بگيرم..........
التماس دعا